حسين بن حسن خوارزمي

535

شرح فصوص الحكم

ثم أوجب القول أدبا مع المستفهم ، و لو لم يفعل ذلك لا تصف بعدم علم الحقائق و حاشاه من ذلك ، فقال « إِلَّا ما أَمَرْتَنِي به » و أنت المتكلم على لسانى و أنت لسانى . بعد از آن اثبات امر حق و هويتش كرد به لسان صورت عيسويه ، به اينكه گفت : من نگفتم مگر آن چه امر كردى بعد از نفى هويت عدميهء خويش ، تا حاصل « 110 » كلام در مخاطبه ملك علام اين باشد كه ، بيت : ما چو ناييم و نوا در ما ز تست ما چو كوهيم و صدا در ما ز تست ما چو شطرنجيم اندر برد و مات برد و مات ما توئى اى خوش صفات ما عدمهائيم و هستيهاى ما تو وجود مطلقى فانى نما ما چو شيران ليك چون شير علم حمله شأن از باد باشد دم بدم حمله شان پيدا و ناپيدا باد آن كه ناپيداست هرگز كم مباد بود ما و باد ما از داد تست هستى ما جمله از ايجاد تست ما كه باشيم اى تو ما را جان جان تا كه ما باشيم با تو در ميان و اگر چنين نگفتى ، غير عالم به حقايق بودى ، چه نفى هويت عيسويه بى اثبات « 111 » هويّت الهيّه نفى مطلق بودى و اين از شأن علماى راسخين نيست . و چون اثبات قول كرد و قايل غير حق نى ، لا جرم از لسان عيسى فرمود كه : به حقيقت متكلَّم توئى ، بلكه لسان من توئى . بيت : پوينده به هر پايى گيرنده به هر دستى با چشم و زبان ما بينا تو و گويا تو گر ندانى كين كدامى « 112 » منبع است قصهء بى يسمع و بى يبصر است فانظر إلى هذه التنبئة الروحية الإلهية ما ألطفها و أدقها . يعنى : نظر كن در اين انباء روحانى الهى كه چه لطيف است عبارت او ، و چه دقيق است اشارت او . آرى ، بيت : جمال حسن ترا هيچ در نمىيابد بگاه جلوه ، مگر ديدهء تماشايى « أَنِ اعْبُدُوا الله » فجاء بالاسم « الله » لاختلاف العبّاد في العبادات و اختلاف ) *

--> « 110 » قا : حاصل شود . « 111 » پا : « هويت عيسويه بى اثبات » نبود . « 112 » پا : كدامين .